مداح

 
فاطمه یعنی اصول دین من
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
 

مذهبی  ولادت حضرت زهرا روز مادر مدح فاطمه مداحی فاطمیه شور روضه کریمی مقتل طاهری  خلج چیذر رایت العباس مقدم مداح شعر آیینی شهادت حضرت زهرا بریز آب روان  اسما دانلود عشق یعنی

بشنو از بلبل روایت می کند

از مقام گل حکایت می کند

بلبلی پا تا به سر شیدای گل

 بلبلی شیدای سر تا پای گل

بلبلی خود سرٌ مستور خداست

 هر پرش مرآتی از نور خداست

بلبلی هفت آسمان زیر پرش

آشیانش عرش و عالم محضرش

بلبلی کالم (که عالم) طفیل هست اوست

اختیار کل هستی دست اوست

بشنو از عالِم از شان عالمه

 از علی بشنو مقام فاطمه

من علی ام مدح زهرا می کنم

 مدح آن بانوی یکتا می کنم

افتخارم نام زهرا گفتن است

نام او بردن مناجات من است

شاه بیت هر سرودم نام اوست

 ذکر قامت تا سجودم نام اوست

عشق زهرا در میان سینه ام

بُرده زنگار غم از آیینه ام

مهر و ماه و انجم من فاطمه ست

ساقی و می و خم من فاطمه است

فاطمه نطق مرا گویا کند

نام زهرا عقده از دل وا کند

فاطمه یعنی روان و روح من

فاطمه یعنی امید و نوح من

فاطمه یعنی تمام هستی ام

 فاطمه یعنی شراب مستی ام

فاطمه یعنی اصول دین من

فاطمه یعنی همه آیین من

فاطمه یعنی یم جوشان عشق

سایه اش شیرازه‏ی دیوان عشق

فاطمه یعنی بلندای عفاف

 عصمت الله است و سیمای عفاف

فاطمه یعنی تمام انبیاء

فاطمه رمز قیام انبیاء

فاطمه یعنی محمد (ص) در حجاب

 شمه ای از طلعت او آفتاب

فاطمه یعنی دوام مرتضی

ذوالفقار در نیام مرتضی

فاطمه یعنی مدال اهل بیت

ذکر روز و ماه و سال اهل بیت

فاطمه یعنی خداوند ثبات

فاطمه رکن تمام کائنات

من مسیحای فلک هستم ولی

 فاطمه باشد مسیحای علی

گرچه دارم همسریِّ فاطمه

 حیدریم، حیدریِ فاطمه


 
comment نظرات ()
 
 
مدح حضرت زهرا (س)
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
 

مذهبی  ولادت حضرت زهرا روز مادر مدح فاطمه مداحی فاطمیه شور روضه کریمی مقتل طاهری  خلج چیذر رایت العباس مقدم مداح شعر آیینی شهادت حضرت زهرا بریز آب روان  اسما دانلود عشق یعنی

 

صحنه‏ی محشر کبراست خلایق همه در محکمه‏ی عدل خداوند حکیم و همه در وحشت و اندوه عظیمند، هراسان همه از خشم جحیمند، گریزد پسر از مادر و مادر ز پسر، خلق همه منتظر اجر و ثوابند و عقابند و حسابند و کتابند و عتابند و خطابند، نه راهی که گریزند ز تعقیب گناهی، نه امیدی نه پناهی، همه در محکمه‏ی عدل الهی همه جا رفته فرو یکسره در کام سیاهی، امم و خیل نبیّین، همه در جوش و خروشند و ستادند و به گوشند که شاید شنوند از طرف ذات خدا، حکم خدا را

اُممِ گشته پناهنده به نوح و به خلیل‌الله و موسی و مسیح و به سلیمان و به داوود نبیّین همه گویند که ماراست نگه جانبِ پیغمبر اسلام، محمد که بوَد احمد و محمود، به جز او و وصیش علی آن حجت معبود، کسی مظهر لطف و کرم خالق دادار نباشد، همه با چشم گهربار، گریزند سوی احمد مختار، که ای رحمت تو سایه فکنده به سر خلق گنه‌کار، مگر لطف تو گردد همه را یار، نگاهی که رهانی تو از این دایره‏ی وحشتِ عظما دل ما را.

در آن حال محمد سخن آغاز کند، دست دعا باز کند، با احد لم یزلی راز دل ابراز کند، از جگر آواز کند، بار خدا فاطمه‌ام کو همه دارند به من دیده و من دیده گشودم به سوی عصمت داور که ثنایش شده از جانب تو سوره‏ی کوثر که تو خواندیش ز لطف و کرمت حضرت صدیقه اطهر، همه امید رسول است، بتول است، بتول است، و بوَد پاک و مطهر نفس خلق به سینه شده حبس و همه مبهوت و پریشان، همه با دیده‏ی گریان که ندا می‌رسد از خالق منان همگی چشم بپوشید ز وحشت، نخروشید که آید به سوی عرصۀ محشر، ثمرِ نخلِ دل پاک پیمبر، همه هستِ علی آن هستیِ داور، همه بینید جلال و شرف و عزت ناموس خدا را

قیامت بوَد آن‌لحظه که زهرا به سوی حشر بیاید، به روی خلق ز لطف و کرمش دیده گشاید، نه دل احمد و حیدر که دل از دوست و دشمن برباید، به لبش خندۀ عفو و به سرش تاج شفاعت، به کفش برگه آزادی و دندان رسول‌الله و پیشانی بشکافته‏ی حیدر و خون جگرِ نورِ دو عینش، حسن و جامۀ خونین حسین ابن علی دست ابوالفضل علمدار، دو مظلوم دگر محسن ششماهه و قنداقه خونین علیْ‌اصغر و جبریل امین پیش روی ناقه و پشت سر او حضرت میکال دو سوی دگرِ او ملک‌الموت، سرافیل به تعظیم و به تجلیل و به تکبیر و به تسبیح و به تهلیل، فزون از عددِ اهل قیامت، ملَک آیند و ستایند همه حضرت امّ النّجبا را

پس آنگاه ندا می‌رسد از ذات خداوند که محبوبه من، فاطمه امروز بخواه آنچه که خواهی، ز چنین طرفه ندا فاطمه را اشک، روان گردد و گوید که الهی اگر امروز مرا اشک روان است به صورت، تو گواهی که فقط عاشق دیدار حسینم، که رسد باز ندا از طرف ذات خداوند که یا فاطمه ای دخت پیمبر، بگشا دیدۀ خود را به سوی عرصۀ محشر نگه فاطمه افتد به یکی پیکرِ بی‌سر که بود پاره‌تر از لالۀ پرپر همه اعضاش جدا گشته ز شمشیر و ز خنجر، زده خون یکسره فواره ز رگ‌های گلویش، جگر فاطمه خون گردد و آهی کشد از سینه که محشر بخروشد به ستوه آورد از نالۀ خود ارض و سما را.

اهل محشر همه با فاطمه فریاد برآرند، چنان اشک ببارند که در حشر شود باز بپا محشر دیگر، ز خدا باز ندا می‌رسد ای فاطمه بار دگر از ذات خداوند تعالی بطلب حاجت خود را و بخواه آنچه که خواهی، نگه فاطمه بر حنجر صد چاک حسین است و دو دستش به دعا، گرید و گوید به خدای ازلی: بار خدا حاجت من نیست به جز آن که ببخشی ز کرم خیلِ محبّان من و شوهر مظلوم مرا، باز ندا می‌رسد از حضرت معبود که ای نور دل احمد و محمود، به عزّت و جلالم به تو آنقدر ببخشم که تو راضی شوی از من، به خدا می‌سزد آن روز خدا خلقت خود را به همان سیلیِ سختی که به یاس رخ زهرا اثرش ماند، ببخشد که همان لطمه شرر زد جگر اهل ولا را.

بگشا دیده و الطاف و عنایات و کرم بین که همان عصمت داور که همان روح دو پهلوی پیمبر، که همان آینۀ احمد و حیدر، چو نهد پای به محشر، همه بینند چو مرغی که کند دانه ز خاشاک جدا، جمع کند جمله محبان خودش را و منادی خداوند ندا می‌دهد: ای اهل قیامت! همگی پیش به پشت سر زهرا همه پویند به گلزار جنان همره صدیقه اطهر، به جز آنان که شکستند میان در و دیوار، زکین پهلوی او را، نه فقط پهلوی او، سینۀ او، بازوی او را و گروهی که ستادند و نکردند در آن عرصۀ غم یاری او را و گروهی که گشودند به آتش در کاشانۀ او را و گروهی که شکستند درون صدف سینه در آن واقعه دردانۀ او را و هم آنان که شکستند نمکدان و گرفتند ندیده نمکش را و هم آنان که گرفتند پس از رحلت پیغمبر اکرم فدکش را و هم آنان که پس از فاطمه کشتند حسین و حسنش را و هر آن کس که به اولاد علی ظلم کند تا صف محشر، و هم آنان که گرفتند به جز راه ولایت، ره عصیان و خطا را


 
comment نظرات ()
 
 
زهرا اگر نبود
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
 

مذهبی  ولادت حضرت زهرا روز مادر مدح فاطمه مداحی فاطمیه شور روضه کریمی مقتل طاهری  خلج چیذر رایت العباس مقدم مداح شعر آیینی شهادت حضرت زهرا بریز آب روان  اسما دانلود عشق یعنی

 

زهرا اگر نبود نبی کوثری نداشت

 کوثر اگر نبود علی یاوری نداشت

آن خلقت یگانه که ریحانة النبی است

 نوری بود که غیر علی همسری نداشت

دریای بیکران عفاف و نجابت است

 عصمت بدون فاطمه برگ و بری نداشت

معنای لفظ ام ابیهاست یک کلام

حق بی وجود فاطمه پیغمبری نداشت

بر طاق عرش با خط زیبا نوشته شد

 بی فاطمه یتیم عرب مادری نداشت

حیدر دلیل خلقت احمد بود ولی

 گر  فاطمه نبود خدا حیدری نداشت

زهرا اگر نبود دو عالم به پا نبود

بی فاطمه سفینه‏ی حق لنگری نداشت

زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود

 عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت

امضا نداشت حکم رسالت بدون او

 پیغمبری به دهر چنین دختری نداشت

نور الست شافعه‏ی صبح محشر است

 بی فاطمه ازل و ابد سروری نداشت

پیغمبری اگر به زنان می رسید فاش

چون فاطمه زنی به زنان برتری نداشت

خورشید راستین که طلوعات زهروی است

جز منشاء جلال خدا بستری نداشت

در پرتوش جلال خدا جلوه گر ببین

 بی نور او خدا به بشر مظهری نداشت

درک مقام او ندهد بر کسی وصال

قرآن ز قدر، سوره بالاتری نداشت

سرالصلواة، راز حیات و ممات اوست

 خلقت بدون فاطمه زیب و بری نداشت

قرآن، نماز، نافله، محراب، ناله، اشک

 زهرا اگر نبود دگر مشتری نداشت

کعبه، نجف، مدینه، بقی، کربلا، دمشق

بی فاطمه به دیده کس منظری نداشت

فتح الفتوح حیدر صفدر به نام اوست

 بی رمز و راز، شیر خدا خیبری نداشت

ساقی علی است، بانی میخانه کوثر است

بی فاطمه شراب و خم و ساغری نداشت

در زاد روز اوست که روح خدا دمید

عالم بدون او اثر کوثری نداشت

او هدیه داد اصل ولا را به شیعیان

ور نه تشیع علوی رهبری نداشت

چون فاطمه محب ولایت مدار نیست

زهرا اگر نبود علی لشکری نداشت

سنگر نشین مرز تولی ست فاطمه

 جز بیت او ولایت و دین سنگری نداشت

زهرا مدار نیست مسلمان بی قیام

بی فاطمه قیام علی محوری نداشت

روی زمین فضای زمان غصه دار اوست

ورنه جهان نمایش نیلوفری نداشت


 
comment نظرات ()
 
 
عشق یعنی فا و طا و میم و ه
نویسنده : خادم العباس - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

مذهبی مداحی فاطمیه شور روضه کریمی مقتل طاهری  خلج چیذر رایت العباس مقدم مداح شعر آیینی شهادت حضرت زهرا بریز آب روان  اسما دانلود عشق یعنی

عشق یعنی عین یعنی شین و قاف * عشق یعنی سیلی و ضرب غلاف

عشق یعنی سیر از دنیا شدن * عشق یعنی معنی عقبا شدن

عشق یعنی دیدن مردی ز زن * عشق یعنی روح واحد در دو تن

عشق یعنی عاشق گوهر شدن * عشق یعنی پشت در کوثر شدن

عشق یعنی قل هو الله احد * عشق یعنی چیده گشتن با لگد

عشق یعنی روی یاس و رازقی * عشق یعنی مردن از یک عاشقی

عشق یعنی یک سرود از اشک چشم * عشق یعنی یک سکوت پر ز خشم

عشق یعنی بغض یاس بار دار * عشق یعنی گریه کردن زار زار

عشق یعنی زجر نوح و عمر گل * عشق یعنی قرت العین رسل

عشق یعنی خنده با یک کوه غم * عشق یعنی اشک سیری زد ز غم

عشق یعنی غسل بی بی نیمه شب * عشق یعنی سردی از گرمای تب

عشق یعنی هر چه داری رو کنی * عشق یعنی غنچه ات را بو کنی

عشق یعنی یک دفاع بی ذوالفقار * عشق یعنی یک تبسم زیر نار

عشق یعنی عشق زهرا و علی * عشق یعنی دختر پاک ولی

عشق یعنی ربنا وقت سحر * عشق یعنی خون چکیده از کمر

عشق یعنی حفظ حرمت با کتک * عشق یعنی زخم جان خورده با نمک

عشق یعنی یک شقایق مست و شاد * عشق یعنی طفل خود بردن ز یاد

عشق یعنی شبنم خون روی برگ * عشق یعنی شستن دل با تگرگ

عشق یعنی سر بلند از محکمه * عشق یعنی فا طا میم و ه


 
comment نظرات ()
 
 
بانوی هجده ساله‏ام
نویسنده : خادم العباس - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
 

شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره   محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار   درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات   محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی   اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر   شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره  حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر  مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت  رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر  کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای  محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های  مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر  ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت  زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام  اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار  قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی  محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر  فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر  های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای  شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان

 

چرا مادر نماز خویش را بنشسته مى خواند؟!
ز فضّه راز آن پرسیدم و گویا نمى داند!
نفَس از سینه اش آید به سختى، گشته معلومم
که بیش از چند روزى پیش ما، مادر نمى ماند!
به جان من، تو لب بگشا مرا پاسخ بده فضّه!
که دیده مادرى از دختر خود رو بپوشاند؟!
الهى! مادرم بهر على جان داد، لطفى کن
که جاى او، اجل جان مرا یکباره بستاند!
به چشم نیمْ باز خود، نگاهم مى کند گاهى
کند از چهره تا اشک غمم را پاک و نتواند!
دلم سوزد بر او، امّا نمى گریم کنار او
مبادا گریه من، بیشتر او را بگریاند!
کنار بسترش تا صبحدم او را دعا کردم
که بنشیند، مرا هم در کنار خویش بنشاند
بسى آزار از همسایگانش دید و، مى بینم
دعا درباره همسایگانش بر زبان راند!
چه در برزخ، چه در محشر، چه در جنّت، چه در دوزخ
به غیر از وصف او، «میثم» نمى خواند


شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره   محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار   درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات   محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی   اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر   شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره  حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر  مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت  رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر  کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای  محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های  مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر  ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت  زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام  اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار  قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی  محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر  فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر  های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای  شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان


شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
بیدار مردى اشک چشمش، آب خوش بود
در خاک پنهان کرده خونین لاله اش را
آزرده جسم یار هجده ساله اش را
اشکش به رخ، چون انجم از افلاک مى ریخت
بر پیکرِ تنهاامیدش، خاک مى ریخت
در ظلمت شب، بى صدا چون شمع مى سوخت
تنهاى تنها، بى خبر از جمع مى سوخت
گویى که مرگ یار را باور نمى داشت
از خاک قبر همسرش، سر برنمى داشت
مى خواست کم کم گم شود در آسمان، ماه
چون عمر یارش، عمر شب را دید کوتاه
بوسید در دریاى اشک دیده، گِل را
برداشت صورت از زمین، بگذاشت دل را!
بگذاشت جانش را در آن صحرا، شبانه
با پیکرى بى جان، روان شد سوى خانه
آن جا که خاکش را به خون آغشته بودند
هم آرزو، هم شادیش را کشته بودند
آن جا که جز غم هاى دنیا را نمى دید
در هر طرف مى گشت و زهرا را نمى دید...
دوش آن تن آزرده را مولا چو برداشت
با جان خود مخفى درون خاک بگذاشت
خون دلش با اشک چشمش در هم آمیخت
از پهلوى زهراى او خونابه مى ریخت



 
comment نظرات ()
 
 
یاس نیلوفری
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
 

شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره  محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار  درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات  محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی  اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر  شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان

اشعاری از حاج علی انسانی :

 

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد
زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر
مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت


شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت زهرا,شعر زهرایی,شعر فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر فاطمیه و محرم,اشعار برای شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان

 

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن
ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب
این سایه را تو بر سرمن مستدام کن
پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است
بر من تمام من نگهی را تمام کن
تا آیدم صدای خدای علی به گوش
یک بار با صدای گرفته صدام کن
از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام
ای قامتت قیامت من کم قیام کن
در های خلد بر رخ من باز می کنی
از مهر همره دو لبت یک کلام کن
این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست
زینب بیا و با حجرم استلام کن


شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره  محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار  درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات  محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی  اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر  شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان

 

نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان
این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان
ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق
دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت

 

شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره  محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار  درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات  محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی  اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر  شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان


آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی
آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر
این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من
همرهان، این لیله‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است
اشک من زین گل، شده گلفام‌تر
هستی‌ام را می‌برید، آرام‌تر
وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست
چشم من از چرخ، پُر کوکب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست
زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت
مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید


شعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره  محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار  درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات  محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر درباره علی اکبر,شعر درباره علی  اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر  شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر  حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره ابوالفضلاشعار مذهبی,شعر مذهبی,اشعار  محرم,اشعار امام حسین,اشعار درباره محرم,شعر محرم,شعر حضرت رقیه,اشعار  درباره رقیه,اشعار شهادت امام,اشعار درباره کربلا,شعر کربلا,شعر نینوا,شعر  غمگین مذهبی,شعر محرم الحرام,ابیات محرم,شعر برای محرم,شعر برای رقیه,شعر  درباره علی اکبر,شعر درباره علی اصغر,شعر های مذهبی,سایت مذهبی,اشعار  مداحی,شعر برای مداحی,شعر اربعین,شعر شهادت ها,شعر ولادت,اشعار ولادت,اشعار  برائت,شعر برائت,شعر درباره حضرت,شعر حضرت زینب,شعر ابوالفضل,شعر درباره  ابوالفضل,دوبیتی مذهبی,شعر برای اس ام اس,اشعار دوبیتی مذهبی,شعر تک بیتی  مذهبی,اشعار دوبیتی محرم,اشعار قربان,اشعار غدیر,اشعار مولا,دوبیتی های  مذهبی,دوبیتی مذهبی,دوبیتی محرم,اشعار شهادت زهرا,شهادت زهرا,شعر شهادت  زهرا,شعر زهرایی,شعر فاطمیه,اشعار فاطمیه,شعر شهادت علی,شعر برای  فاطمیه,شعر برای رمضان,شعر های فاطمیه,شعر حضرت زهرا,شعر برای فاطمه,شعر  فاطمیه و محرم,اشعار برای شهادت مادر,اشعار درباره مادر,شعر درباره قربان

 

نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد
من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هیچ کس نزدیک این بستر
که دانم هر کسى آید کنار بسترم، سوزد
گذارد دست خود بر سینه سوزان من زینب
ولى من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد
مگیر اى رهبر مظلوم! زانو در بغل دیگر
که این دیدار طاقت سوز، جان و پیکرم سوزد
نه تنها چشم عین اللَّه، سراپاى على گرید
چو از من مى کند پنهان، به نوع دیگرم سوزد
چنان چیدند امّت نارسیده میوه دل را
که هرگه مى کنم یادش، ز غم برگ و برم سوزد


 
comment نظرات ()
 
 
ام ابیها
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
 
شهادت حضرت زهرا (س) فاطمیه وبلاگ مداح


گل، بی تو رخصت چمن آرا شدن نداشت
گل نه که غنچه نیز دل وا شدن نداشت
بی مهرِ ماهِ روی تو، هرگز ستاره‌ای
ای زُهره روی! زَهره‌ی زهرا شدن نداشت
خیر کثیر! قدر تو این بس که غیر تو
کس افتخارِ کوثرِ طاها شدن نداشت
تطهیر، بی طهارت تو، لفظ بود و بس
لفظی که هیچ مایه‌ی معنا شدن نداشت
غیر از تو هیچ دختری، ای مادر پدر!
شایستـگیّ «امّ ابیهـا» شدن نداشت
نخلی که بود سایه نشینِ سرشکِ تو
در ریشه هیچ، حسرتِ طوبی شدن نداشت
دانم چرا ز خاک تو لاله نمی‌دمید
سرّ مگوی تو، سرِ گویا شدن نداشت
از چهره تربت تو اگر پرده می‌گشود
تا حشر، کعبه، فرصت پیدا شدن نداشت
تنهاست چاه، همدم تنهایی علی
او بی تو، میلِ همدمِ تن‌ها شدن نداشت
تابوت تو، علی، غم هجران، چهار طفل
شب، مانده بود و جرأتِ فردا شدن نداشت


شاعر : سلمان هراتی

 
comment نظرات ()
 
 
بانوی قد کمان مدینه
نویسنده : خادم العباس - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
 


اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من
رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من
مدینه گریۀ مـن سخـت خسته‌ات کرده
حلال کـن کــه بــوَد روزهای آخر من
خدا گــواست مــرا می‌زدند و می‌لرزید
چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من
ز تازیانــه بــوَد سخـت‌تر نگـاه علی
کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن
علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو
که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن
برای یاری من خویش را مده زحـمت
که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من
پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر
شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من
خدیجه نیست که از من کند پرستاری
از این به بعد دگر زینب است مادر من
دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند
مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من
کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم»
که ریـزد از قلمش اشـکِ دید‌ۀ تر من


شهادت حضرت زهرا (س) فاطمیه وبلاگ مداح


اگر چه هر شب و هر روز گریـه شـد کارم
خـدا گـواست علــی بـر تـو اشک می‌بارم
هــزار بــار اگــر بشکننــد دســت مـرا
دمــی ز یــاری تــو دســت بر نمی‌دارم
حدیث سینه و مسمار اگر چه مخفی ماند
هـزار زخــم نگفتــه بــه سینــه‌ام دارم
بـه ناله‌هــای شب و اشـک غربتم سوگند
مـن آن نیــم کــه علـی را غریب بگذارم
علی به چاه برَد درد خویش و من هر شب
کنــم نگـاه بــه مــاه و، سرشک می‌بارم
مــرا بــه جـای حمایت، جواب رد دادند
خــدا گــواست ز اهــل مدینــه بیزارم
حقیقتی است که چون می‌روم به نزد پدر
بــوَد نشانــۀ غــصب فـدک به رخسارم
مـرا نـه داغ پـسر، غصه‌هـای مولا کشت
اگــر چــه بــر در خانــه زدنـد بسیارم
میـان آن همـه دشمن کسی نشد «میثم»
بـه غیــر مـحسن ششماهـه‌ام دگر یارم


شهادت حضرت زهرا (س) فاطمیه وبلاگ مداح


جگرم خون و دلم سر به گریبان علی است
صبـح هـم در نظرم شام غریبان علی است
گرچـه بــا چـاه کنـد درد دل خــود ابراز
چـاه هـم بی‌خبـر از غصۀ پنهان علی است
سنــد غربـت مــولاست رخ نیلــیِ مــن
سنـد غربـت من، سینۀ سوزان علی است
بارهـا دشمـن اگـر آیـد و دستـم شکنـد
دست بشکستۀ من باز به دامان علی است
کافـران در حــرم وحــی نیــارید هجوم
به خدا قصد شما حمله به قرآن علی است
اهل یثرب ز چه از گریۀ من خسته شدید؟
دو سه روز دگری فاطمه مهمان علی است
درِ آتــش زده و نالــۀ مظلومــی مــن
سنـد مستنـد سوختـن جان علی است
رفتــم امــا جگــرم بهر علی می‌سوزد
به خدا خانۀ بی‌فاطمه زندان علی است
دارم امیـد کـه در حشر پریشان نشـود
حال آن سوخته جانی که پریشان علی است
داده تـاریخ بـه هـر عصـر، گـواهی «میثـم»
کـز ازل صبـر و رضـا پایـۀ ایمان علی است


 
comment نظرات ()
 
 
بحرطویل شهادت حضرت زهرا (س)
نویسنده : خادم العباس - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
 

شب است و غم و درد و الم و تابش مهتاب، در آن شهر پر از ظلم، به جز مردم یک خانه، همه خواب، همه خواب، و جز هِق هِق آهسته‏ی یک مرد، و یا ناله‏ی آرام دو سه کودک بی تاب، اگر گوش کنی می شنوی زمزمه‏ی ریختن آب

یا زهرا

اگر چه همه خوابند، ولی در دل آن خانه پر از ماتم و غوغاست، که این شب، شب بی مادری زینب کبراست، شب اصلی ضربت زدن حضرت مولاست، شب غسل گل یاس علی حضرت زهراست

یا زهرا

علی بود وَ یک زانوی لرزان، علی بود و غم تازه یتیمان، علی بود وَ آن اشک روان، سینه‏ی محزون پر از درد، وَ آن گریه‏ی پنهان، علی بود، وَ یک یاس شهیده، همان شیر خدا، حیدر کرار وَ رنگی که ز رخسار پریده، همان فاتح خیبر، که قدش سخت خمیده، علی بود، همان همسر زهرا، که چندی است به جز فاطمه از مردم آن شهر سلامی نشنیده، علی بود وَ رخساره‏ی زهرا که سه ماه است ندیده

یا زهرا


علی بود و دلی خسته در آن بارش غمها، علی بود وَ اسماء، کنار بدن خسته‏ی زهرا، در آن نیمه شب ساکت و خلوت، همان نیمه شب غصه و غربت، شب هجر، شب اوج مصیبت، شب مرگ علی، مرگ گل یاس، علی کرد نگاهی سوی اسماء، که بریز آب روان بر روی گلبرگ گل یاس

یا زهرا

وَ با اشک نگاهی به تن فاطمه اش کرد و چنین گفت: عزیز دل حیدر، مددی کن که دهم غسل تنت را، کمک کن که بشویم بدنت را، وَ با نام خدا غسلِ گل یاس شد آغاز، خدا داند از آن لحظه که شد چشم علی سوی گلش باز

یا زهرا

علی بود وَ قلبی که به اندازه‏ی یک فاطمه غم داشت، علی بود وَ بازوی کبودی که ورم داشت

یا زهرا

وَ دستان علی بر گل زخم بدن فاطمه اش خورد، علی زنده شد و مرد، نفس در دل او حبس شد و سوخت، علی چشم به چشمان گلش دوخت، وَ آن بغض که در سینه نهان داشت رها شد، دوباره قد او خم شد و تا شد، وَ روح از بدنش رفت و جدا شد، سرش را به روی شانه‏ی دیوار زد و زار زد و گفت:، نگفتی به علی فاطمه یک بار، از این زخم وَ از قصه‏ی دیوار، از این اذیت، آزار، از این سینه و از لطمه‏ی مسمار، خدایا چه کند حیدر کرار؟!

یا زهرا

همه عالم هستی، فغان گشت و ز آه دل آن رهبر مظلوم، وَ از اشک یتیمیّ حسین و حسن و زینب و کلثوم، به جز زمزمه‏ی ریختن آب، از آن خانه صدائی به سما رفت، که تا عرش خدا رفت، صدای طپش یک دل خسته، که بندش شده پاره وَ از ریشه گسسته، صدای کمرِ کوه، که از غصه شکسته

یا زهرا

فقط آه کشید آه، علی با مدد فاطمه استاد روی پا، وَ چنین گفت به اسما، بریز آب به روی گل حیدر، ولی سعی کن آرام بریزی که یاسم شده پرپر، بریز آب ولی سعی کن آرام بریزی که گلم خسته‏ی خسته است، بریز آب ولی سعی کن آرام بریزی، که پهلوش شکسته است

یا زهرا

علی شست تنش را، و َبا گریه چنین گفت به زهرا: شدی پرپر و این شهر نفهمید، که گل طاقت این اذیت و این همه آزار ندارد، تو رفتی و علی یار ندارد، وَ در مردم این شهر طرفدار ندارد، گذشت از من و تو قصه ولی کاش به گلبرگ شقایق بنوسیند، که گل تاب فشار در و دیوار ندارد ...


 
comment نظرات ()
 
 
نوک سنان جای تو نیست
نویسنده : خادم العباس - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱
 

زیب آغوش نبی ! نوک سنان جای تو نیست

مطبخ و خاک سیه، منزل و مأوای تو نیست

بی حیا آن که نهادت به روی خاک تنور

عرش را مرتبه‏ی خاک کف پای تو نیست

دیشب ای دوست به مهمانی خولی رفتی

جان من! جای تو در خانه اعدای تو نیست

آی تا من ز جراحات تو این خاک سیاه

شویم از اشک که این گونه مداوای تو نیست

سایه‏ی خویش مگیر از سرم ای سرو بلند

که مرا هیچ به سر غیر تماشای تو نیست

در ره دوست گذشتی ز سر و مال و عیال

هیچ کس را به جهان همّت والای تو نیست

نه همین واله و شیدای تو شد خواهر تو

آن دلی کو که چو من واله و شیدای تو نیست


 
comment نظرات ()
 
 
← صفحه بعد